دوستان، سلام! پوزش میخواهم از درنگ چند روزه. این روز ها بسیار سرگردان هستم و کمتر حال و مجال نوشتن مییابم: شعر حمله میکند و پروایی ندارد اما نثر ناتوانتر از خودم هست...البته آماج من نثر خودم است...
مجیر عزیز،
شعر هایت را همیشه دوست داشته ام. به زودی خوانش خود را همینجا مینویسم. فواره ء تغزلت رقصانترین باد!
اما پست مدرنیزم؟
پست مدرنیزم در زبان ما به گونه های پسامدرنیزم ، پسا نوگرایی و پسین نوگرایی آمده است. از آنجا که نوگرایی را نمیتوان برگردان فراگیر مدرنیزم دانست ، بهتر است از کاربرد پسا نوگرایی و به ویژه پسین نوگرایی بپرهیزیم. پسین نوگرایی با مفاهیم رقاص پسا مدرنیزم در تناقض است. تا مجبوریم مدرنیزم را برنوگرایی ترجیح دهیم بهترست پسا را به جای post به کار بریم و بگوییم: پسامدرنیزم.
ژاک دریدا زبانزدی را از همامیزی دو واژه جعل کرده است که کلیدی برای پژوهش های پیچان در زمینه پست مدرنیزم میتواند بود: Differance. این واژه هم به مفهموم تعلل و تاخیر یاDifference میتواند بود و هم به معنی تسلیم و تمکین و تن در دادن ( Deference). این بدان مفهوم است که ارجاع یک دال به مدلول همیشه در حال پوست عوض کردن است و معنا در فرایند رنگارنگ این دگرگونی ها هماره به تاخیر می افتد و به جلوه یی تازه میرسد. بنابرین در اصل معنایی در کار نیست زیرا کوشش ما برای یافتن آن گذشتن از مرز های زبانشناختی است.
با چنین چشم اندازی نخستین ابهام در درک پسا مدرنیزم با همین « پساـ » یا «-Post» پیوند دارد.
گروهی « پساـ » را با گذشته گره زده اند و شماری از آن پله یی « پس از مدرنیزم» را دریافته اند. این چند گانه گی زمانی ژرفتر شده است که اندیشوران دست اول اندیشهء پسامدرن خود نیز این مفهموم را به گونه یی پارادوکسی به کار برده اند. لیوتار میگوید یک اثر زمانی مدرن است که ابتدا پسا مدرن باشد.
پراگنده گی نظریه ء پسامدرن در شاخه های علمی، ادبی، سیاسی، اجتماعی و دیگر بستر های گاه ناهمبسته، سبب شده است که دریافت این مفهموم تاریکتر شود. نقاشی ، معماری ، نقد ادبی ، جامعه شناسی ، فلسفه ، سیاست ، نظریه های فرهنگی ـ اجتماعی و لایه های گوناگون زنده گی معاصر از دهلیز لیز تحلیل پست مدرن میگذرد. فرهیخته گانی که خواسته اند با نقد و نوشتار روزنه هایی به این ناکجا آباد بکشایند، بنابر ذات نوشتار پسامدرن آنچنان ناگهانی ، پیچیده ، خودبازتابنده، ریشخند آمیز و غرق در بازی های واژه گانی قلم زده اند که با خواندن متن های شان میتوان به بیدل پناه برد و گفت:
حیرتم آیینه ء تحقیق نیست
اینقدر دانم که چیزی دیده ام
راستی یک قوس باز کنم: خوب است کسی هم در همین زمینهء ادبیات عرفانی ما از دیدگاهی پست مدرن چیزی بنویسد...
اکنون پیشوند « پسا..» کاربرد های گسترده یی دارد. پیش از پسا مدرنیزم زبانزد های پسا امپرسیونیزم و پسا صنعتی کاربرد داشته اند...خود اصطلاح پسامدرنیزم نیز پیش از آنکه از سوی برازنده ترین نظریه پرداز پست مدرن، ژان فرانسوا لیوتار، برای مشخص کردن « پله یی از تکامل فرهنگ» به کار رود، در زمینه هایی دیگر نیز کاربرد داشته که بیرون از بحث ماست.
لیوتار این اصطلاح را از اندشوران امریکایی وام گرفته بود.
پسامدرنیزم را در دایره های :
برایند مدرنیزم
فرزند مدرنیزم
تکامل مدرنیزم
ضد مدرنیزم
فرامدرنیزم
و همچنان آمیزه یی از همه ، مطرح کرده اند.
اما اگر با ژرفنگری مباحث نظریه پردازان پست مدرن را ردیابی کنیم به این برانید میرسیم که اندیشه های گوناگون در این سخن لیوتار شالوده شکنی میشوند: پسا مدرنیزم، مدرنیزم به علاوه بحران هایش است.
مدرنیزم جهان پرسش های پی در پی بود اما حتا در تاریکترین ثانیه های امیدی در پشت پلک هایش سوسو میزد : امید یافتن پاسخ! مدرنیزم سرگردانی داشت اما این سرگردانی برای « رسیدن»
بود اما پسامدرنیزم میگوید:
گر به پرواز و گر ازسعی پریدن رفتم
رفتم اما همه جا تا نرسیدن رفتم
در مدرنیزم نیز میگفتند :
تا بدانجا رسید دانش من
که بدانم همی که نادانم
اما این « نادانی » را ناشی از نبود « دانایی » نمیدانستند، میگفتند عمر ما کفاف نمیدهد و کهکشانی از معنا ها هست اما ما به همه نمیتوانیم رسید: غیب ها آهسته آهسته شهادت میشوند...
پسامدرنیزم میگوید در اصل همین « نادانی » هست...معنایی نیست تا به آن برسیم...ما فقط مسافر جاده های لغزنده ء پرسش ها هستیم. پسامدرنیزم کاریکاتور مدرنیزم است:کاریکاتوری که انرژی بیشتری دارد برای از دست دادن انرژی...به همین سبب است که میگویند « هنر پسامدرن همان هنر مدرن است اما آنجا که هنر مدرن به حد خود رسیده باشد...».
.........





