از سپیدی سکوت ( میان ) سطر ها
صدا میزنی مرا
از اندیشه هایی که بی قرار ( ناگهان ) میرسند
و بیدارم میکنند پیش از ساعت زنگدار
ازلحظه هایی که میگذرم از تصمیمی عاقلانه
برای چند ثانیهء زیبای احمقانه
از فرصتی که فالبینکی را با چوبک گوگرد بیرون می آورم ( نجات میدهم ) از حوض
و گوش میدهم به زمزمهء سیم برق در باد
صدا میزنی مرا
حتا در جنگاجنگ ( گرهگاه خروش ) جارو برقی و خبرهای داغ
شفاف است صدایت
صدامیزنی مرا ازمیان صدازدن های من
و شهاب میشوم دنبال چیزی برای نوشتن صاعقه
شعر بالا را دیشب در خانهء آیینه نوشتم ...بامداد که دوباره دیدم چند جا را تغییر دادم...خواستم انگیزه های آن بازنویسی را در پل بنویسم...شاید شعر من خود شعرخوبی نیست اما میپندارم در میان گذاشتن آن انگیزه ها با تازه گامان بد نباشد...
چرا «سکوت» به جای « میان » ؟
۱. از سپیدی سکوت سطر ها موسیقی بهتری دارد ( همحروفی سین ها )
۲. سکوت سطرها در همان بند میان سطر ها را نیز میرساند
۳. با آوردن سکوت ، سطرها شخصیت مییابند
۴. سپیدی بار تصویری مییابد ( سپیدی سکوت )
چرا «بی قرار» به جای« ناگهان »؟
در «بی قرار» ایهام است :
۱. بی قرار یا همان بی تاب
۲. بی قرار یا بی گذاشتن قرار که همان ناگهان را نیز میرساند
چرا «بیرون می آورم» به جای «نجات میدهم» ؟
در بیرون آوردن صمیمیت هست و در نجات دادن نوعی خودخواهی...هنوز همین بیرون آوردن هم چندان مرا نگرفته است...
چرا « جنگاجنگ » به جای « گرهگاه خروش » ؟
۱. در گرهگاه خروش تکلف است
۲. جنگاجنگ ایهام دارد:
هم صوت را میرساند هم جنگ را در پیوند به خبر های داغ و روشن بودن جاروبرقی و رادیو یا تلویزیون...
در سطر پایانی هنوز دو ملاحظه دارم :
۱. آیا شهاب شدن میتواند به گونهء مجازی دویدن یا شتاب داشتن را برساند یا مجبورم به جای آن شهاب ثاقب بیاورم؟
۲. آیا نیازی به آوردن واژهء صاعقه هست یا نه؟ فکر میکنم آوردن این واژه در پیوند با شهاب شعر را از خوانش مضاعفی سرشار میکند اما هنوز وسواس دارم...






