دلم تنگ شده است برای یک بار


دلم تنگ شده است برای یک باران


باروت در دو تابوت من ، خزنده است


دلم تنگ شده است برای یک دویدن ِ جلوتر از نفس


دویدن از پیراهن


قرص خواب آوری گیر کرده است در گلوی شب -خون
 

زنجیر های زلال من


زنگ زده اند در تندیسه یی که میتوان از روی آن یک عکس فوری گرفت از من
 

دلم تنگ شده است برای تبسم در برابر آتش


دانه کردن انارِ سینه با اشک


از بس خاموشم


دیوار ها هم دیگر موش ندارند


دلم تنگ شده است برای دلتنگی